تبليغاتX
هیئت ابالفضل علمدار
عکسی از داخل ضریح مطهر امام حسین (ع)
 

+ نوشته شـــده در دوشنبه دهم بهمن 1390ساعــت8:36 تــوسط حسن قراباغی |
شعر آیت الله صافی درباره حضرت زهرا(س)
ای سـیّده زنـــــان عـالم‌ /‌ ای مــــــلک حـیا تو را مسلّم

ای‌ کـــاخ رفیــع دین اسلام / از هــمّت و کوشش تو محکم

ای والــــیه ولایت دیــن / ای‌ صـــاحب عزّ و مجد و تمکین

ای بــعد نبیّ و شـــاه مردان / بـــیت الغزل کــتاب تـکوین

ای عـــالــمه علوم کونین /‌ ای مـام بــــلند، قـدر ســبطین

بــر خـتمِ رســـل نبیّ اعظم / تــو روح روان و قـــرة العین

ای بـــر تـــو ز حقّ درود و تحسین / یکتا گل بوستان یاسین

آیـــات و مناقب تو افزون / از حدّ شمــــار و جمع و تدوین

ای ‌بــانوی حق‌پرست و حـقّ‌بین /‌ ای حامی مستمند ومسکین

نـــور تو وجود یافت زان پیش / کـادم بُد بیـــن الماء والطین

در کـــشور حُسن زیب و زینی / خــاتون بـــزرگ نشـأتینی

امّ الحــسـنـین و زیـــنبینی / نـــاموس خـــــدای عالمینی

ای جــلوه حــــقّ جمـــال سرمد / ‌ای نـور تو دائم و مؤبـد

بــا آن همه مــجد و فخر بی‌حدّ / بالد به تو حضرت محـــمد (ص)

تـــو خــیر کثیر کـــردگاری / تـــو آیـــت عــزّ و اقتداری

بــا شـیر خــدا عـــلیّ عالی / در مــجد و جــلال همقطاری

مــرآت جمـــال لایــــزالـی / ســرلوحه دفـــ‌تر کمــــالی

در فطرت و در صفات و اخـلاق / عرشی‌وش و احمدی خصالی

امـــروز که زاد روز زهــرا است / انوار جمــال در تجلّی است

آیــات جــلال عالم غیب / در مــکّه و در حــرم هـویدا است

در بـاغ بهشت جشن و سـور است / برهان رسول در ظهور است

در بیت خدیجه شوق و شور است / آن بیت نه مشهد حضور است

آمـــد به جــهان بتول عـــذرا / با فرّ و شـــکوه عــــالم ‌آرا

در جــلوه به دشت و کوه و صحرا / آیــات کــمال حـق تعالی

زهـــرا سر بانوان دنیا است / محجوبه غیب و ستر کبــری است

مقصود خدا ز خلق اشیا است / الگوی عفاف و زهد و تقوی است

ســرمایه حـشمت و وقار است / آئـــینه عـــزّ کــردگار است

از خـــاتم انـــبیا مـــحمد (ص) / یکـــتا و یگــانه یادگار است

ای گــوهــر قــلـزم کــرامت /‌ ای عــنصر جــود و ‌اسـتقامت

بــر "لـطفی صـافیان" بـه مــحشر / از لطف و کـرم نما شفاعت
+ نوشته شـــده در شنبه بیست و سوم اردیبهشت 1391ساعــت8:12 تــوسط حسن قراباغی |
معانی نام های حضرت زهرا(س)

از اسم به معنی نشانه و اسم گذاری نوعی نشانه گذاری است. از نظر علمی نوع اسم در شخصیت حال و آینده فرد بسیار مؤثر است و از نظر روان موجب نوع احساس نیک یا بد، حرکت یا رکود، رشد یا انحطاط است و به همین خاطر در اسلام راجع به آن توصیه های بسیاری شده است.

اسلام خواسته است برای فرزندان نامی را برگزینند که سازنده و رشد دهنده باشد، وابستگی او را به مکتبی و اندیشه ای نشان دهد، موجب احساس غرور و سرافرازی او در حال و آینده باشد، او را به موضعگیری ویژه و مثبتی وا دارد، حتی در مواردی خط فکری و سیاسی آدمی را در حفاظت و احیای یک اندیشه نشان دهد.

رسول خدا به تناسب ابعاد متعدد شخصیتی فاطمه(س) او را به اسامی و القاب متعددی می نامید که همه آنها زیبایند و غرور آفرین، رنگ مکتب و اندیشه اسلامی دارند و هر کدام به مناسبتی و در جائی به کار می رفته اند و یا نوعی از حالات و صفات فاطمه(س ) را نشان می دادند.

نام های مبارک حضرت زهرا(س)

امام صادق(ع) می فرمایند: حضرت فاطمه‏ى زهراء(س) در پیشگاه خداوند نه اسم مخصوص دارد: فاطمه، صدیقه، مبارکه، طاهره، زکیه، راضیه، مرضیه، محدثه و زهراء.

به تصریح امام صادق(ع) ، حضرت فاطمه(س) نه اسم مخصوص، در پیشگاه خداوند متعال دارد، لذا یکى از کنیه‏هاى آن حضرت «اُمّ‏الأسماء» است. یعنى بانویى که اسامى فراوان دارد. و این مطلب، دلالت بر عظمت روحى صدیقه کبرى(س) مى‏کند، زیرا ایشان زن نمونه بودند. زن نمونه یعنى انسانى کامل که براى بشریت الگو و سرمشق مى‏باشد، لذا همه‏ى صفات عالى انسانى در ایشان جمع بود و حضرت زهرا(س) در برابر هر صفت نیک، داراى لقبى خاص بودند.

چرا فاطمه ؟

حضرت فاطمه‏ى زهرا(س) یک نام رسمى داشت که همان فاطمه مى‏باشد. این نام را پیامبر اکرم(ص) هنگام تولد به امر خداوند براى دخترش برگزید.

رسول خدا(ص) فرمود: او و شیعیانش از آتش جهنم قطع شده‌اند و فاطمه به معنای قطع ‌شده و بریده است به همین سبب به این نام برگزیده شده اند. همچنین امام صادق (ع) فرمودند: زیرا او از هر شر و بدی بریده شده است و نیز چون مردم از رسیدن به معرفت کامل او قطع شده اند به این نام نامگذاری شده اند.

چرا صدیقه ؟

زیرا او هرگز در زندگی جز راست نگفت و هر آنچه پدر بزرگوارش فرمود، تصدیق کرد.

رسول خدا(ص) به امیرالمؤمنین(ع) فرمودند: یا علی، من به فاطمه سفارش‌هایی کرده ام که به تو بگوید. او هر چه گفت بپذیر، زیرا او راستگوست، بسیار راستگو.

چرا مبارکه ؟

برکت به معنای خیر فراوان است و از فاطمه نسل فراوانی به عالم اسلام هدیه شده است. لذا در بعضی از تفاسیر آمده است که در آیه ی انا اعطیناک الکوثر منظور، فاطمه (س) است.

چرا طاهره ؟

امام باقر(ع) فرمودند: زیرا او از هر ناپاکی ظاهری و هر گونه ناپاکی دامن، مبری است.

و نیز طبق روایات متعدد، آیه تطهیر انما یرید الله لیذهب عنکم الرجس اهل البیت و یطهرکم تطهیرا درباره حضرت فاطمه(س) نازل شده است. پس ایشان طاهره است زیرا هر گونه رجس و پلیدی و ناپاکی از وجود مقدسش دور است.

چرا زکیه ؟

زکاة هم به معنای رشد و نمو و هم به معنای طهارت است، بنابراین زکیه هم یعنی از فاطمه نسل پرباری پا به عرصه وجود گذاشت و هم اینکه او وجودی است پاک و طاهر.

چرا راضیه ؟

زندگی کوتاه حضرت فاطمه با غم و اندوه و نیز با تلاش و سختی همراه بود. او زندگی بسیار مشکلی را پشت سر گذاشت ولی هرگز لب به شکایت باز نکرد، بلکه همواره خدای بزرگ را شکر می‌کرد و راضی بودند.

روایت شده روزی رسول خداحضرت فاطمه را دید که لباس خشنی بر تن داشت و با دست‌های مبارکش آسیاب می‌کرد در حالیکه طفل کوچک خود را هم شیر می‌داد. رسول خدا گریان شد و فرمود: ای دخترکم، تلخی این دنیا را بچش، برای رسیدن به شیرینی آخرت.

حضرت فاطمه(س) نه تنها لب به شکایت باز نکرد، بلکه عرض کرد: ای رسول خدا، من خدا را برای نعمتهایش سپاسگزارم.

و نیز روزی حضرت علی(ع) از رسول خدا خواست اگر ممکن باشد برای فاطمه مستخدمی بگیرد، اما رسول خدا(ص) تسبیح فاطمه(س) را به آنها تعلیم فرمود. حضرت زهرا پس از شنیدن این دستور به پیغمبر اکرم سه بار فرمود: من از خدا و رسولش راضیم.

چرا مرضیه ؟

تمام کارهای حضرت فاطمه مورد رضایت خدا و رسول او بود. رسول خدا هیچ گاه بر فاطمه غضب نکرد، به او خرده نگرفت و برعکس، گاهی می‌فرمود: پدرش به قربانش.

این چنین است که رسول خدا رضای فاطمه را رضای خدا می‌دانست و می‌فرمود: خدا از غضب فاطمه غضب می کند و از رضایت او راضی می‌شود.

چرا محدثه ؟

امام صادق (ع) در این مورد فرمود: زیرا ملائکه از آسمان فرود می‌آمدند و با او سخن می‌گفتند.

در فرهنگ اسلامى محدثان راستین همواره از حرمت و منزلت ویژه اى برخوردار بوده اند، محدثان و راویان در حفظ و حراست از گنجینه هاى معارف و ارزشهاى دینى و ذخایر گرانمایه مکتب تشیع و رشد و تعالى فرهنگ غنى اسلامى نقش اول را داشته اند و حامل ودایع و امانتهاى گرانقدر الهى و رازدار اسرار آل رسول خدا(ص) بوده اند.

چرا زهرا ؟

امام صادق(ع) فرمودند: زیرا نور آن بانوی مکرمه در یک روز سه بار برای امیرالمؤمنین(ع) می‌درخشید، و چون در محراب عبادت می‌ایستاد نور درخشنده او برای اهل آسمان نمایان می شد همانگونه که نور ستارگان برای اهل زمین می‌درخشد.

برخی نامهای دیگر حضرت فاطمه (س) عبارتند از:

حصان به معنای محفوظ، حره به معنای آزاده، سیده یعنی بانوی محترم، عذراء یعنی پرده نشین، بوده و نام آن بانو در آسمان، منصوره یعنی یاری‌شده یاد شده است.

+ نوشته شـــده در پنجشنبه بیست و یکم اردیبهشت 1391ساعــت12:14 تــوسط حسن قراباغی |
وفات ام الشهدا حضرت ام البنین

بانوي فاطمي سرشت


روزی که علی بن ابیطالب با عقیل مشورت کرد و از آن پیر نسب شناس همسری خواست که ( ولدتها الفحوله ) فرزندانش شیر مردان روزگار باشند ، هیچ کس حتی عقیل نفهمید که چرا و از چه جهت ؟ اما تو را نمی دانم . تا بحال فکر نکرده بودم شاید می دانستی . پس بگذار بگوئیم نمی دانستی .


تو ! فاطمه کلابیه ! که به پاکدامنی شهره بودی . . . اما چون تو کم نبودند در آن عصر و او تو را برگزید . نمی دانم آنروز به او چگونه جواب دادی ، اما آنقدر می دانم که نو عروس خانه حیدر شدی .


نامت فاطمه بود ؛ اما دوست نداشتی فاطمه صدایت کند . نخستین بار که تو را فاطمه خواندند ، نشستی و در غم تنهاترین بانوی آسمانی ، زار گریستی و یادش را در دل زنده نگاه داشتی . خود را با آفتاب عظمت او مقایسه نمودی و گفتی : " مرا فاطمه مخوانید . فاطمه کوثر رسول است ، مادر هستی است . من کنیز اویم ، البته اگر این افتخار نصیبم شود . "


و باز مردم دهان ناپاک مدینه سخن آغاز کردند که دیگر حسنین و زینبین روز خوشی نمی بینند ! (مگر نه اینست که همین مردم آنها را یتیم کرده بودند با یاری نکردن علی و فاطمه ؟؟! ) اما آن روز تو با علی شرطی کردی که :

مولای من ! دیگر مرا فاطمه مخوانید که با هر بار بردن نام آن کوثر رسول تن کودکان را لرزان می بینم ! روز اول به خدمت زینب رفتی که طفلی ٦ ساله بود و گفتی که به خدمت خانه و شما آمده ام ! کدبانوی خانه شمائید خانمم ! و این گونه زندگی آغاز شد تا آن زمان که خدا به تو و علی فرزندی عطا کرد .


و باز هم شروع کردند که : دیگر تمام شد . فرزند خودش که بیاید دیگر اولاد زهرا از چشم می افتند اما ...


آن روز که برخاستی کودکان و علی بر سر سفره غذا بودند . عباست را آرام در آغوش گرفتی و نزدشان رفتی و ناگهان همه دیدند بجز زمین که بر گرد سر این کودکان و پدرشان می چرخد کودک شیرخواره ای و مادرش نیز خود به تنهایی گردشی عظیم آفریده اند که عالمیان را انگشت حیرت به دهان گذاشته ...


عباس من به فدایتان ! آرام آرام می گفتی و می گریستی . به فدای تو حسن جان ! به فدای تو زینب جان . به فدای تو ام کلثوم و ناگهان دیگر فدایش کردی ... به فدایت شود حسین فاطمه . من کنیز این خانه ام و شمایان اربابان فضل و کمال ! کنیززاده را چه به برابری و برادری با شما ...


آری ، تو کوثر رسول نبودی ؛ اما درس آموخته مکتب او بودی ، اما اکنون بقیع ، مهمانی تازه دارد . رفتی و عاشقانه در جوار مادر علی ( علیه السلام ) و فرزند او امام حسن مجتبی ( علیه السلام ) رخ در خاک دلربای بقیع کشیدی .


غروب غم انگیز تو بانوی فاطمی سرشت را به حق باوران و شیفتگان خاندان رسول اکرم ( صلوات الله علیه ) تسلیت می گوییم

+ نوشته شـــده در شنبه شانزدهم اردیبهشت 1391ساعــت9:52 تــوسط حسن قراباغی |
سه درس از یک دیوانه
سه درس از یک دیوانه
آورده‌اند که شیخ جنید بغدادی، به عزم سیر، از شهر بغداد بیرون رفت و مریدان از عقب او.
شیخ احوال بهلول را پرسید. گفتند: او مردی دیوانه است.
گفت: او را طلب کنید که مرا با او کار است. پس تفحص کردند و او را در صحرایی یافتند. شیخ پیش او رفت و سلام کرد.
بهلول جواب سلام او را داد و پرسید: چه کسی هستی؟
عرض کرد: منم شیخ جنید بغدادی.
فرمود: تویی شیخ بغداد که مردم را ارشاد می‌کنی؟
عرض کرد: آری..
بهلول فرمود: طعام چگونه میخوری؟
عرض کرد: اول «بسم‌الله» می‌گویم و از پیش خود می‌خورم و لقمه کوچک برمی‌دارم، به طرف راست دهان می‌گذارم و آهسته می‌جوم و به دیگران نظر نمی‌کنم و در موقع خوردن از یاد حق غافل نمی‌شوم و هر لقمه که می‌خورم «بسم‌الله» می‌گویم و در اول و آخر دست می‌شویم.
بهلول برخاست و دامن بر شیخ فشاند و فرمود: تو می‌خواهی که مرشد خلق باشی؟ در صورتی که هنوز طعام خوردن خود را نمی‌دانی. سپس به راه خود رفت.
مریدان شیخ را گفتند: یا شیخ این مرد دیوانه است.
خندید و گفت: سخن راست از دیوانه باید شنید و از عقب او روان شد تا به او رسید.
بهلول پرسید: چه کسی هستی؟
جواب داد: شیخ بغدادی که طعام خوردن خود را نمی‌داند.
بهلول فرمود: آیا سخن گفتن خود را می‌دانی؟
عرض کرد: آری. سخن به قدر می‌گویم و بی‌حساب نمی‌گویم و به قدر فهم مستمعان می‌گویم و خلق را به خدا و رسول دعوت می‌کنم و چندان سخن نمی‌گویم که مردم از من ملول شوند و دقایق علوم ظاهر و باطن را رعایت می‌کنم. پس هر چه تعلق به آداب کلام داشت بیان کرد.
بهلول گفت: گذشته از طعام خوردن، سخن گفتن را هم نمی‌دانی. سپس برخاست و برفت.
مریدان گفتند: یا شیخ دیدی این مرد دیوانه است؟ تو از دیوانه چه توقع داری؟
جنید گفت: مرا با او کار است، شما نمی‌دانید.
باز به دنبال او رفت تا به او رسید. بهلول گفت از من چه می‌خواهی؟ تو که آداب طعام خوردن و سخن گفتن خود را نمی‌دانی، آیا آداب خوابیدن خود را می‌دانی؟
عرض کرد: آری. چون از نماز عشا فارغ شدم داخل جامه‌ خواب می‌شوم، پس آنچه آداب خوابیدن که از حضرت رسول (علیه‌السلام) رسیده بود بیان کرد.
بهلول گفت: فهمیدم که آداب خوابیدن را هم نمی‌دانی. خواست برخیزد که جنید دامنش را بگرفت و گفت: ای بهلول من هیچ نمی‌دانم، تو قربه‌الی‌الله مرا بیاموز.
بهلول گفت: چون به نادانی خود معترف شدی تو را بیاموزم. بدان که اینها که تو گفتی همه فرع است و اصل در خوردن طعام آن است که لقمه حلال باید و اگر حرام را صد از اینگونه آداب به جا بیاوری فایده ندارد و سبب تاریکی دل شود.
جنید گفت: جزاک الله خیراً!
و ادامه داد: در سخن گفتن باید دل پاک باشد و نیت درست باشد وگرنه هر عبارت که بگویی آن وبال تو باشد. پس سکوت و خاموشی بهتر و نیکوتر باشد.
و در خواب کردن این‌ها که گفتی همه فرع است؛ اصل این است که در وقت خوابیدن در دل تو بغض و کینه و حسد هیچ بشری [دوست، همسر، فرزند، والدین، همکار، ....] نباشد
+ نوشته شـــده در پنجشنبه چهاردهم اردیبهشت 1391ساعــت8:19 تــوسط حسن قراباغی |
وصیت نامه حضرت زهرا

متن وصيتنامه حضرت زهرا(سلام الله عليها)

بسم الله الرحمن الرحيم

هذا ما اوصت به فاطمة(سلام الله عليها) بنت رسول الله(صلي الله عليه و آله)اوصت و هي تشهد أن لا إله إلا الله و أن محمد(صلي الله عليه و آله) عبده و رسوله و ان الجنة حق و النار حق و ان الساعة آتية لاريب فيها و ان الله يبعث من في القبور
يا علي! انا فاطمة(سلام الله عليها) بنت محمد(صلي الله عليه و آله) زوجني الله منك لاكون لك في الدنيا و الآخرة انت أولي بي من غيري حنطني غسلني كفني باليل و صل علي و ادفني باليل و لا تعلم احدا و استودعك الله و اقرء علي ولدي السلام الي يوم القيامة.

به نام خداوند بخشنده مهربان

اين وصيت نامه فاطمه(سلام الله عليها) دختر رسول(صلي الله عليه و آله) خداست، در حالي كه وصيت مي كند كه شهادت مي دهم، خدايي جز خداي يگانه نيست و محمد(صلي الله عليه و آله) بنده و پيامبر اوست و بهشت حق است و آتش جهنم حق است و روز قيامت فرا خواهد رسيد، شكي در آن نيست و خداوند مردگان را زنده وارد محشر مي كند.

اي علي! من فاطمه(سلام الله عليها) دختر محمد(صلي الله عليه و آله) هستم، خدا مرا به ازدواج تو درآورد، تا در دنيا و آخرت براي تو باشم. تو از ديگران بر من سزاوارتري، حنوط و غسل و كفن كردن مرا در شب به انجام رسان و شب بر من نماز بگزار و شب مرا دفن كن و هيچ كسي را اطلاع نده! 

تو را به خدا مي سپارم و بر فرزندانم تا روز قيامت سلام و درود مي فرستم
+ نوشته شـــده در پنجشنبه هفتم اردیبهشت 1391ساعــت8:17 تــوسط حسن قراباغی |
مصحف حضرت فاطمه سلام الله علیها چیست؟

سؤال:

گويند حضرت فاطمه(س) كتابي به نام مصحف دارد، كه قرآن جامع همان است، و در دست امامان(ع) دست به دست مي گشته، و اكنون در نزد حضرت مهدي آل محمد(عج) است، و هنگام ظهور، آن را آشكار مي سازد، آيا اين مصحف با قرآني كه در همه جا در دسترس ماست، فرق دارد؟

پاسخ:

قرآني كه اكنون در همه جا در دسترس است، تحريف و كم و زياد نشده، بلكه همان قرآني است كه با املاء پيامبر اكرم(ص) نوشته شده و تنظيم گشته است، و شخص پيامبر(ص) در نام گذاري سوره ها و تقسيم قرآن به 114 سوره، و تنظيم آن به همين صورت فعلي نظارت كامل داشته است. ولي مصحف فاطمه زهرا(س) كتاب ديگر با محتواي ديگر است، و هيچ گونه تضادي با قرآن ندارد.

توضيح اين كه، مطابق روايات، مصحف فاطمه(س) كتاب مخصوصي است با مطالبي كه آن مطالب از ناحيه فرشته مخصوص يا جبرئيل به حضرت فاطمه(س) القاء شده، و حضرت علي(ع) آن را نوشته و تدوين كرده است، در اين كتاب سخني از حلال و حرام نيست، بلكه مشتمل بر حوادث غيبي آينده و اسرار آل محمد(ص) است، و در نزد امامان(ع) دست به دست مي گشته، و اكنون در نزد حضرت مهدي(عج) است و هنگام ظهور آن را آشكار مي سازد، بنابراين نسبت فوق نارواست.

در اين راستا نظر شما را به چند روايت زير جلب مي كنيم:
- شيخ كليني به سند خود از ابوعبيده نقل مي كند: كه يكي از اصحاب از امام صادق(ع) پرسيد:

«مصحف فاطمه(س) چيست؟»

امام صادق(ع) پس از سكوت طولاني فرمود: «فاطمه(س) 75 روز بعد از رسول خدا(ص) زنده بود، و در اين ايام از فراق پدر، بسيار غمگين بود. جبرئيل نزد فاطمه(س) مي آمد، و او را دلداري مي داد و احوال و مقام هاي پدرش را براي او بيان مي كرد، و از حوادث آينده و غيبي در مورد ظلم هاي دشمنان به فرزندانش به او خبر مي داد، حضرت علي(ع) آن مطالب را مي نوشت، و آن (مجموعه) نوشته شده، همان مصحف فاطمه(س) است.»

1 2- روزي يكي از شاگردان امام صادق(ع) به نام حماد بن عثمان در محضر آن حضرت بود، سخن از مصحف فاطمه(س) به ميان آمد، حماد مي گويد: از آن حضرت شنيدم درباره مصحف فاطمه(س) چنين فرمود:

«هنگامي كه رسول خدا(س) رحلت كرد، فاطمه(س) بسيار اندوهگين شد كه اندازه آن را كسي جز خدا نداند، در اين هنگام فرشته اي به حضور فاطمه(س) مي آمد، فاطمه(س) را دلداري مي داد، و با او هم سخن مي شد، فاطمه(س) حاضر شدن فرشته را احساس مي كرد، و صدايش را مي شنيد، ماجرا را به حضرت علي(ع) خبر داد، حضرت علي(ع) به فاطمه(س) فرمود: «وقتي كه حضور فرشته را احساس كردي و صدايش را شنيدي، به من بگو.» آنگاه فاطمه(س) به حضرت علي(ع) خبر مي داد، حضرت علي(ع) نزد فاطمه (س) مي آمد و هرچه (از فاطمه يا از فرشته) مي شنيد، مي نوشت. تا آن كه از آن نوشته ها مجموعه اي به نام مصحف، تدوين شد، در آن مصحف چيزي از حلال و حرام نيست، بلكه در آن از حوادث (غيبي) آينده، خبر داده شده است.

2 3- امام صادق(ع) در سخن ديگري فرمود: «مصحف فاطمه(س) در نزد ما است، معتقد نيستم كه در آن، چيزي از قرآن باشد، آنچه را كه مردم به آن نياز دارند در اين وجود دارد، و ما به كسي احتياج نداريم، در آن مصحف، حتي مجازات يك تازيانه و نصف تازيانه و يك چهارم تازيانه و جريمه خراش هست.

3 4- امام صادق(ع) در ضمن گفتار و احتجاج در رد مخالفان فرمود: «اگر آنها راست مي گويند، مصحف فاطمه(س) را كه وصيتش در آن است، و سلاح پيامبر(ص) نيز همراه آن است بيرون آورند.»4 يعني مصحف فاطمه(س) در نزد ما است، و وصيت حضرت زهرا(س) كه در آن مصحف ذكر شده مخالفان را تكذيب مي كند.

5- فضيل بن سكره مي گويد: به محضر امام صادق(ع) شرفياب شدم، به من فرمود: آيا مي داني كه اندكي قبل چه چيزي را مطالعه مي كردم؟ گفتم: نه، فرمود: به كتاب فاطمه (س) مي نگريستم، نام همه سلاطين كه در زمين فرمان روايي مي كنند و همچنين نام پدران آنها در آن، ذكر شده است، ولي من از نوادگان امام حسن(ع) (و زمامداري آنها) چيزي را در مصحف نديدم.

6- از اين روايات فهميده مي شود، كه مصحف فاطمه(س) كتابي غير از قرآن است، و حاوي مطالبي از اخبار آينده و اسراري است كه توسط جبرئيل يا فرشته ديگر به حضرت فاطمه(س) القاء شده، و نيز مشتمل بر وصيت حضرت زهرا(س) مي باشد كه حضرت علي(ع) آن مطالب را تنظيم و تدوين نموده است، و اين مصحف در نزد امامان(ع) مي باشد. بنابراين آنچه بعضي به شيعه نسبت داده اند كه مصحف فاطمه(س) در نزد شيعيان همان قرآن حقيقي است و امام عصر(عج) هنگام ظهور، آن را آشكار مي كند، و آن غير از اين قرآني است كه در دسترس مسلمانان مي باشد، نسبت بيهوده و ناروا است

+ نوشته شـــده در چهارشنبه بیست و سوم فروردین 1391ساعــت8:23 تــوسط حسن قراباغی |
میلاد امام حسن عسگری و توصیه های وی به مومنین

آیت‌الله مجتبی تهرانی به مناسبت فرا رسیدن میلاد مسعود امام حسن عسکری(ع) ضمن اشاره به حدیثی از این امام بزرگوار در شرح آن، به بیان فواید ذکر خدا و رسول او پرداخت.

 به گزارش فارس، آیت‌الله مجتبی تهرانی از اساتید برجسته اخلاق ضمن اشاره به حدیث «رُوِیَ عَن الحَسنَ بن عَلِیٍّ العَسکَری قالَ: أَکْثِرُوا ذِکْرَ اللَّهِ وَ ذِکْرَ الْمَوْتِ وَ تِلَاوَةَ الْقُرْآنِ وَ الصَّلَاةَ عَلَى النَّبِیِّ فَإِنَّ الصَّلَاةَ عَلَى رَسُولِ اللَّهِ عَشْرُ حَسَنَات‏ (بحارالأنوار ج 75، ص 37)» به شرح آن پرداخت که در پی می‌آید:
 
روایت از امام عسکری علیه السلام منقول است که حضرت فرمودند:
 
زیاد به یاد خدا باشید، «اَکثِرُوا ذِکرَ اللهِ تَعالی»، این ذکر(یاد) به معنای ذکر درونی است، چون در جمله بعد دارد: «و ذِکْرَ الْمَوْتِ» و مرگ نیز فراموشت نشود! چون در این عبارت ذکر به معنای ذکر درونی است.
 
ذکر در عبارت اول نیز به قرینه، به معنای یاد است، نه ذکر زبانی و این ذکر نقش سازنده دارد. حضرت می‌فرمایند: خدا یادت نرود، مرگ هم فراموش نشود. این دو سفارش، درونی بود؛ حضرت دو سفارش بیرونی هم فرموده‌اند.
 
سوم: قرآن زیاد بخوانید «وَ تِلَاوَةَ الْقُرْآنِ». تلاوت قرآن آثار بسیار زیادی دارد و از نظر معنوی، نورانیّت می‌آورد.
 
چهارم: زیاد درود بر پیامبر بفرستید، «وَ الصَّلَاةَ عَلَى النَّبِیِّ». حضرت سفارشات قبل را بدون علّت فرمودند و فقط برای همین سفارش علّت فرمودند: «فَإِنَّ الصَّلَاةَ عَلَى رَسُولِ اللَّهِ عَشْرُ حَسَنَات» چون صلوات بر پیامبر اکرم (صلی الله علیه و آله وسلم) ده حسنه محسوب می‌شود.
 
مسأله صلوات بحث مفصلی است که در اینجا اشارهای می‌کنم. صلوات هم نقش اثباتی دارد و هم نقش محوی.
 
اینکه حضرت می‌فرمایند: هر یک صلوات وقتی در نامه عمل ثبت و ضبط می‌شود، 10 حسنه نوشته می‌شود، نقش اثباتی است. از طرف دیگر حضرت در روایت دیگری می‌فرمایند، نقش محوی نیز دارد، یعنی نقش استغفار هم دارد.
 
در روایت متعدّد داریم که صلوات نقش نفیی هم دارد، یعنی از یک طرف حسنه نوشته می‌شود از طرف دیگر، سیّئه‌ای هم پاک می‌شود، به تعبیر دیگر صلوات، دو چهره‌ای است؛ این که می گویند: بهترین ذکر صلوات است، به علّت دو چهره‏ای بودن او است. صلوات هم مداد است، هم مداد پاک کن. لذا بسیار به صلوات سفارش شده است.
 
جنبه اثباتی صلوات نیز بحث مفصلی است، حتّی در یک روایت داریم وقتی کسی صلوات بفرستد، برایش 10 حسنه می‌نویسند، از آن طرف ملائکه 70 صلوات برای او می‌فرستند، از طرف دیگر هم خدا 700 درود بر او می‌فرستد. جنبه ضریب صلوات بسیار بالاست و ما نمی‌دانیم که در فرستادن یک صلوات چه خبرها است. لذا امام عسکری علیه السلام سفارش به صلوات فرمودند.
+ نوشته شـــده در پنجشنبه یازدهم اسفند 1390ساعــت10:3 تــوسط حسن قراباغی |
نیایش انتخاباتی

نیایش اول :

خدایا به ما نماینده ای عطا کن تا در چهار سال بعد بر بی ثمری انتخابش افسوس نخوریم و بر بیهودگی کارهایش سوگوار نباشیم.

خدایا نماینده ای برای ما برگزین که ما را از فاجعه نامیمون تخریب و ثروت سالاری که همه گیر شده و وقاحتش حتی در بین احباب انقلاب از بین رفته و هرکس در آن آلوده نشده باشد غیر مدبر خوانده می شود مصون بدار

خدایا تورا سپاس می گویم و از تومی خواهیم نماینده آینده ما را در برابر پول و خواهشهای نفسانی ، سرخم فرود نیاورد و منافع مردم را در برابر باندهای قدرت و ثروت ذبح شرعی و قانونی نکند.

خدایا کسبه و عمله ارتجاع و انحراف با یکدیگر هم آواز شدند و می خواهند عقایدمان را اسیر پسند خرمهره های خرافات کنند و همه را مقلد عقاید عوامانه ای کنند که پوچی آن در زرورقی از سخن های ظاهر فریب پنهان شده است و تمام تلاش آن است که به جای معروف منکر فروشد و منکر را به جای معرف بر مردم بنشانند.

خدایا نماینده ای می خواهیم تا مسئولیت بسیار سنگین نمایندگی را سبک تلقی نکند و آن را به درشکه حمل منافع اطرافیاننش و هم قبیله هایش تبدیل نکند.

خدایا مدرس وار بودن، مدرس وار زیستن، مدرس وار اندیشیدن، مدرس وار سخن گفتن و مدرس وار سکوت کردن ، آنکه شهسوار سیاست در عرصه دیانت و تک سوار دیانت در پهنه سیاست بود و پارسائی را با پالیسی آمیخته و تتخصص را در مدیریت ممزوج کرده بود بر کام نمایندگان ما بچشان.

خدایا از تو می خواهیم تا نمایندگی و هورا کشیدن ها ، نام و نان حرام برای او نیاورد و از آنهایی باشد که وکالت را به نفع مردم نمایندگی کند و نام و نان شهرت ، شکم او را به خودخواهی ها گنده نسازد. و قانون این کلمه جادوئی را همواره در پیش او فرایاد آر تا از قانونگذارانی نباشد که قانون شکن باشد و بر قانونشکنان قدرتمند چشم بندد.

خدایا همواره ترا سپاس می گوئیم و از تو می خواهیم تکریم و ارزش مردم تنها در لسان نباشد و به آنان بفهماند که بجای آنکه بنوازد نزند، بجای آنکه همگام توسعه باشد، سد راه آن نباشد، حق شناسی ها را با حق کشی ها پاسخ ندهد و دست فشدردن مردم را باسیلی جواب ندهد. بجای آنکه از منافع مردم دفاع کند بر آن حمله نکند و دفاع و تقویت و امید مردم را با سرزنش ها و تمسخرهای نومیدکننده تضعیف نکند. آنها را متهم به عوام بودن نکند و از آفت نخبه پنداشتن و سروری جستن دوری جوید.

ای خدای بزرگ ! نماینده ای عطا کن تا تشویق ها و هورا کشیدن های همراهان باعث اشباع عقده های روحی خودخواهانه اش نگردد و بر کبر و خودبینی و خود برتر بینی و خودفریبی ومردم فریبی او نیفزاید. استبداد و خودبرتر بینی اربابان قدرت او را از نظارت دائم بر قدرتمداران بازندارد و نترساند.

خدایا عنصر آزادی ، عدالت،؛ وحدت و خدمت را همواره برای آنان فرایاد آر و تا او تنها از تو پاداش خواهد و حلاوت خدمت را که هر دلی اگر اندکی از آن چشید هیچ قندی در کامش شیرین نیست برا بر او بچشان تا پندها و توصیه ها و انتقادها در نظر او شیرین شود.

خدایا وعده های دروغین، دروغ؛ ریا، باند بازی، لابی گری برای اربابان قدرت، قبیله گرائی سیاسی و خودمرجع پنداری را با اکسیر صداقت و سلامت محو کن و او را به نخواستن و زیر بار نرفتن به توصیه های باندهای قدرت روئین تن کن!

+ نوشته شـــده در سه شنبه نهم اسفند 1390ساعــت8:39 تــوسط حسن قراباغی |
امام رضا (ع)

حدود 140 سال بین این وقایع و ولایتعهدی امام رضا علیه‌السلام فاصله وجود دارد که به سبب شیوه‌ای که جریان وابسته به اهل بیت پیش گرفته بودند، همیشه بزرگترین وخطرناکترین دشمن دستگاههای خلافت به شمار می‌آمدند که در نتیجه، همواره در فشار و سختی به سر می‌بردند.
این شیوه مبارزان یاران اهل بیت، در بسیاری از مقاطع، به پیروزی نزدیک می‌شده، اما هر بار ضربه بر محور و مرکز اصلی نهضت، یعنی شخص امام معصوم، به زندان رفتن یا شهادتشان، مانعی بر سر راه پیروزی نهایی بوده است. همچنین وقتی که نوبت به امام معصوم بعد می‌رسید، آنقدر فضای اختناق حاکم بود که مجدداً زمانی طولانی صرف آماده کردن شرایط می‌شد.
پس از شهادت امام موسی کاظم(ع) اختناق شدیدی بر سرزمینهای اسلامی حکمفرما شد. به تعبیر یکی از یاران امام رضا(ع): «از شمشیر هارون خون می‌چکید»، در این دوره که هارون از هیچ ظلمی نسبت به شیعیان دریغ نمی‌ورزید، امام رضا(ع) تلاش کرد تا درخت تشیع را از گزند حوادث به سلامت بدارد و مانع پراکندگی و دلسردی یاران پدرش شود. لذا «تقیه» را بعنوان ابزار کارآمدی برای حفظ جان امام که محور روح جمعیت شعیان بود، بکار گرفت.
این دوره از امامت حضرت علی بن موسی‌الرضا(ع) که با سلطنت هارون همراه بود، 10 سال بطور انجامید. پس از این دوره، شرایطی پیش آمد که «امین» پسر هارون که به خلافت رسیده بود به سبب بیم از جاه‌طلبی‌های مأمون – برادر کوچکش – آماده نبرد با او شد و سرانجام جنگی داخلی بین خراسان و بغداد درگرفت.
در تمام این جنگ که حدود پنجسال شد، شیعیان و جریانات وابسته به اهل بیت(ع) نهایت استفاده را بردند و به تقویت بیش از پیش خود پرداختند.
پس از پایان این جنگها روی کار آمدن مأمون، حکومت تضعیف شده عباسی که از جنگهای داخلی بیرون آمده بود و دیگر توان و ابهت دوره هارون را نداشت، شیعیان علوی را که در زمان جنگهای داخلی مأمون قدرت گرفته بودند، بعنوان مهمترین تهدید در پیش‌روی خود می‌دید.
لذا مأمون که فردی بسیار زیرک، باهوش و سیاست‌باز بود، با توجه به نقاط ضعف حکومت خود و قدرتمندی حریف، چنین تدبیر کرد که امام رضا(ع) را به خراسان دعوت کند.
انگیزه‌های مأمون از دعوت به خراسان عبارتند از:


1- تبدیل صحنه مبارزات حاد انقلابی شیعیان آن زمان، به عرصة فعالیت سیاسی آرام و بی‌خطر
این حرکت، یعنی پایان دادن به مبارزه خستگی‌ناپذیر شعیه در تقیه. از آنجا که تقیه با دو وجه «قداست» و «مظلومیت» همراه بود، تبدیل به ابزاری کارآمد جهت نشر اندیشه اسلام ناب محمدی شده بود. لذا مأمون سعی کرد تا امام را بعنوان ولیعهد انتخاب کند چرا که با ولیعهد شدن امام، دیگر وجهه جمع شیعیان، نه مظلوم بود و نه مقدس.


2- تخطئه ادعای شیعه بر غاصبانه بودن خلافت امویان و عباسیان و مشروعیت دادن به آنها
انتخاب شدن امام به ولیعهدی، ضمن تخطئه کردن ادعای شیعیان مبنی بر غاصبانه بودن خلافت امویان و عباسیان، این ادعا را ناشی از ضعف و عقده حقارت بروز می‌داد و ضمناً چنین وانمود می‌کرد که شیعیان و امام معصوم، بدلیل عدم دسترسی به دنیا نسبت به آن زهد می‌ورزیدند. این، یعنی نقض تمامی ادعاهای شیعیان.


3- کنترل کانون معارضه و مبارزه علیه عباسیان
با انتخاب شدن امام به ولیعهدی، امام معصوم که همواره کانون مبارزه و معارضه بود، در کنترل حکومت درمی‌آمد. این موفقیتی بود که هیچکدام از اسلاف مأمون به آن دست نیافته بودند.


4- تبدیل کردن وجهه امام، به وجهه‌ای غیرمردمی
در محاصره حکومت قرار گرفتن امام، سبب می‌شد تا بین امام و محبتها و عواطف مردم فاصله بیفتد. از طرفی سیستم شایعه‌پراکنی دستگاه عباسیان، با شایعاتی، سعی داشت تا مردم را نسبت به امام بدبین کند و تصویری مخالف آنچه که امام هست، ترسیم کند.


5-  کسب وجهه و حیثیت معنوی برای مأمون
مأمون با  این کار، برای خود وجهه‌ای معنوی دست و پا می‌کرد و رنگی از مقدس‌مآبی می‌گرفت، چرا که همواره نزدیکی دینداران به دنیاطلبان، از آبروی دینداران کاسته و به آبروی دنیاطلبان و به آبروی دنیاطلبان می‌افزاید.


6-  تبدل امام به توجیه گر دستگاه خلافت
به خیال خام مأمون، ولیعهد شدن امام سبب می‌شد تا امام رضا(ع) تبدیل به یک توجیه‌گر دستگاه خلافت عباس شود. با این کار هیچ نغمه مخالفتی برنمی‌خواست و تمام زشتی‌های دستگاه خلافت، پوشیده می‌ماند.
این تدابیر مأمون که قطعاً وجوه پیچیده‌تر دیگری نیز داشته است، چنان زیرکانه طراحی شده بود که هیچکس حتی فضل بن سهل که نزدیکترین افراد به وی بود، از محتوای این سیاست آگاهی کامل نداشت.
اما از اینطرف حضرت علی بن موسی‌الرضا – علیه الاف التحیه و الثناء – با تدبیری الهی، دست به عملیات خنثی‌سازی زد و مأمون را در جنگی که طراحی کرده بود، با تدابیر زیر شکست داد:


1- ابراز نارضایتی هنگام خروج از مدینه
حرکت امام هنگام خروج از مدینه، به گونه‌ای بود که همه اطرافیان، به نیت سویی که در پی دعوت مأمون از امام رضا(ع) بود، یقین کردند امام بدبینی خود نسبت به مأمون را به گوش همه رساند و بر تمامی اطرافیان ثابت کرد که این سفر، سفر مرگ اوست.
 

2- ابراز عدم پذیرش ولایتعهدی، تا زمانی که مأمون صریحاً امام را به قتل تهید کرد
از آنجا که بسیاری از دست‌اندرکاران حکومت عباس و حتی فضل‌بن سهل مکار از تدبیر پیچیده مأمون بی‌خبر بودند، ناشیانه خبر عدم قبول ولایتعهدی امام رضا(ع) را در همه جا منتشر کردند.
خود امام رضا(ع) نیز همواره می‌فرمودند: من تهدید به قتل شدم تا ولیعهدی را قبول کردم. این سخنان با سابقه‌ای که مأمون در جنگی پنجساله با برادرش داشت – که هزاران نفر از جمله برادرش را کشت و سر او را شهر به شهر گرداند – نقشه مأمون را آشکارتر و رسواتر می‌کرد.
 

3-  عدم دخالت امام در خلافت
سرانجام امام رضا(ع) بشرطی ولایتعهدی را پذیرفت که در هیچیک از شئون خلافت، دخالت نکند. مأمون نیز با این تصور پیشنهاد امام را پذیرفت که بعداً امام را به عرصه فعالیتهای خلافتی بکشد. اما امام رضا(ع) در همین دورة ولیتعهدی، چهره‌ای مخالف و معترض نسبت به حکومت از خود بروز داد که جالب‌ترین صحنه این مبارزات منفی «نماز عید» بود که امام رضا(ع) به اصرار زیاد مأمون و بشرط عمل به شیوه پیغمبر اکرم(ص) و امام علی(ع)، آنرا می‌پذیرد. امام در این نماز، چنان از فرصت بهره می‌گیرد که مأمون از کرده خود پشیمان می‌شود و امام را از میانة راه باز می‌گرداند.
 

4-  بهره‌برداری اصلی این ماجرا
اما اصلی‌ترین حرکتی که در این بین توسط امام رضا(ع) انجام گرفت، عبارتست از برملا کردن داعیة امامت شیعه در سطح تمام جهان اسلام و دریدن پرده غلیظ تقیه و رساندن پیام تشیع به گوش همه مسلمانها، در این دوره ولایتعهدی، تربیون خلافت در اختیار امام رضا(ع) بود و در آن سخنانی را که در طول صد و پنجاه سال گذشته، جز در خفا و با تقیه به خصیصین و یاران نزدیک گفته نشده بود، به صدای بلند فریاد کردند.
نمونه‌هایی از این حرکت، عبارتند از: مناظره در جمع علماء، نامة «جوامع الشریعه» که در آن رئوس مطالب عقیدتی و فقهی شیعی را برای فضل بن سهل بیان کرده بود، حدیث معروف امامت که در مرو برای عبدالعزیزبن مسلم بیان کرد و قصاید فراوانی که به مناسبت ولایتعهدی امام رضا(ع) توسط دعبل و ابونواس سروده شد و جزو قصاید برجسته عرب بشمار می‌رفت.
در نتیجه، بر منابری که بیش از نود سال به ائمه دشنام داده می شد، منقبت آنها بطور گسترده‌ای گفته شد.
 

5-  استفاده از هر فرصتی برای ارتباط با مردم
مأمون از آنجا که بیم داشت تا امام حتی در مسیر آمدن از مدینه به مرو با شیعیان و محبین اهل بیت تماس نگیرد، مسیر حرکت امام را بگونه‌ای در نظر گرفت که امام از شهرهایی مانند کوفه و قم – که مرکز تجمع شیعیان و محبین اهل بیت بوده – عبور نکنند. اما در مسیر حرکت، امام در شهرهای بصره و نیشابور، چنان گسترده با مردم ارتباط برقرار کرد که عملاً تدبیر مأمون اثر معکوس داشت.
 

6-  حمایت از سردمداران جریانات شیعی
علیرغم تدبیر مأمون برای تبدیل کردن امام رضا(ع) به توجیه‌گر دستگاه حاکم، امام رضا(ع) از سر جنبانان تشیع، حمایت کرد و آنها را که مدتها در کوهها و مناطق صعب‌العبور اقامت کرده بودند، مورد تشویق و دلجویی قرار داد.
نتیجه اینکه یکسال پس از ولایتعهدی امام رضا(ع)، در مدینه و مکه و دیگر اقطار مهم اسلامی، نه فقط نام علی بن موسی علیه السلام، طبق نقشه مأمون به طمع حرص به دنیا و حب مقام و قدرت دنیوی از رونق نیفتاده بود، بلکه حشمت ظاهری بر عزت معنوی او افزوده شده و زبان ستایشگران پس از دهها سال، به فضل و رتبة معنوی پدران مظلوم او گشوده شده بود.
و مأمون پس از شکست در این سطح گسترده، به همان روش اسلافش در مقابل امام معصوم (علیهم السلام) رو آورد و امام رضا – علیه‌السلام – را به شهادت رساند.

+ نوشته شـــده در دوشنبه سوم بهمن 1390ساعــت12:41 تــوسط حسن قراباغی |